‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ اسفند ۱, یکشنبه

فروشنده

توجه: اگر فیلم رو ندیدید و برنامه ریزی می کنید که برید و بیینیدش، سطور زیر ممکن هست داستان فیلم رو لو بدهند! شاید بهتر باشه بعد از دیدن فیلم اینجا رو بخونید! :)




فیلم فروشنده رو "بالاخره" دیدم در یکی از سینماهای مرکز شهر سن حوزه... درام جالبی بود حاکی از یکی از تناقضات حاکم در جامعه معاصر ایران. نکته جالبی که داستان فیلم به اون اشاره میکنه، درگیری فاحش بین ارزش و ضد ارزش در ذهن افراد جامعه هست. به حدی که عماد در انتهای فیلم به سختی می تونه درک کنه که چجوری باید با پیرمرد مقصر ماجرا برخورد کنه. به عبارت دیگه، هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک!! علت عصبانیت عماد در انتها رو حتی میشه به نوع رفتاری که با او در تاکسی می شه، در ابتدای فیلم، مرتبط دونست.

 وقتی رعنا تصمیم میگیره که پیگیر شکایت رسمی نشه، عماد نمیتونه آرام بشینه و فکر میکنه که باید به نوعی به این موضوع واکنش نشون بده. شخصیت معلم گونه عماد در کنار عوامل دیگه او را وادار می کنه که خودش وارد عمل بشه تا مجرم رو تنبیه کنه، شاید به امید اینکه تاثیری روی این نوع مشکلات در جامعه بگذارد. مشکلاتی که هم بین دانش آموزان کلاسش هم مشاهده مبکنه و هم بین همکارانش مثل بابک. کلاسی که عماد خودش رو الگویی برای دانش آموزانش میبینه. از طرف دیگه، رعنا هم مشکل میتونه عماد و نوع واکنشش رو درک کنه در حالی که خودش در شوک ماجرا هست. رویرو شدن با پیرمرد مقصر، شوک بزرگتری براش هست. 

در نهایت فیلم سوال جالبی رو توی ذهن بیننده باز می ذاره، که چگونه میشه این مشکل ضد ارزش رو حل کرد، که از مسن ترین تا جوون ترین اعضای جامعه به نوعی هم درگیرش هستند و هم شاید به ارزش شدنش کمک می کنند. سعی فیلم این هست که روایتگر باشه و ما رو در موقعیتی قرار بده که هر کدوم از ما قضاوت و نتیجه گیری خودمون رو داشته باشیم، مشابه کارهای قبلی اصغر فرهادی. دیدنش رو بسیار توصیه می کنم.

۱۳۹۰ آبان ۱۴, شنبه

وی برای وندتا

دیشب به اتفاق جمعی از دوستان فیلم وی برای وندتا (2006) رو تماشا کردیم. گرچه ذهن بسیار مشغولی داشتم ولی به 5 دقیقه نرسید که داستان فیلم سریع جای خودش رو در تلاطم افکارم باز کرد. قبلا مستندی از پشت صحنه فیلم دیده بودم ولی هیچوقت فرصتی دست نداده بود که خود فیلم رو ببینم و از این که بالاخره دیدمش خوشحالم. چند نکته ای راجع به فیلم دوست داشتم اینجا بنویسم ولی قبل از اون همونطور که در پست های مشابه هم گفتم اینها فقط نظرات شخصی منه و من کارشناس فیلم و سینما نیستم!! 

- داستان فیلم: در ابتدای داستان تا زمانی که هنوز معلوم نیست که در چه زمانی هستیم هنوز علامت سوال های زیادی در ذهن می گنجد ولی وقتی فیلم جلو میره و به صحنه ای می رسه که رهبران بالای حکومت در سالن کنفرانس با رهبر ارشد مشغول بررسی انفجار شب قبل هستند، من رو تا حد زیادی به یاد فیلم تعادل (2002) می اندازه. در هر دو فیلم هر دو حکومت دارای سیستم های بسته مشابه با نماد های مشخص هستند. گرچه در "تعادل" ماموران حکومتی مطلقا فرمانبردار به نظر می رسند و هرگز در وظایفشون اغماضی نشون نمی دن ولی در"وی برای وندتا" از همون ابتدا فساد در ماموران سیستم نشون داده می شه. تفاوت اصلی قهرمان های این دو داستان این هست که "وی" شخصیتیست که از ابتدا در مقابل سیستم قرار داره در حالی که در فیلم "تعادل" شخصیت اصلی (جان) در ابتدا در درون سیستم هست و به مرور و با به خاطر آوردن گذشته اش (در اثر فرار از مصرف داروهاش) در مقابل سیستم قرار می گیره. هر دو شخصیت در پایان موفق می شند که سیستم رو ور اندازند و هر دو هم سعی می کنند که با مردم عادی کاری نداشته باشند. البته مطمئن نیستم که داستان فیلم تعادل از مجموعه داستان های مصور وی اقتباس شده یا نه.

- تلخ و شیرین*: وقتی بعد از دیدن فیلم به خونه برگشتم سعی کردم که موسیقی انتهایی فیلم رو در بوتیوب پیدا کنم. اسم این موسیقی "تلخ و شیرین" بود و برحسب اتفاق صبح همون روز من به یک موسیقی دیگه با همین مضمون تلخ و شیرین هم گوش میدادم. این موسیقی فیلم بسیار به دلم نشست و تا یکی دو ساعت و چندین بار گوش دادم و می تونم بگم اگه اسم فیلم رو "تلخ و شیرین" هم می گذاشتند پر بیراه نبود. هم از دید "وی" و هم از دید شخصیت "اوی" زندگی، داستان و عشقی که درش قرار گرفته اند حاوی لحظاتی شیرینه ولی هر دو هم می دونن که پایان تلخ این عشق در 5 نوامبر در انتظار اونهاست، پایان تلخ این عشق مساویست با آغازی شیرین برای بقیه مردم! "وی" از ابتدای فیلم نسبت به "اوی" احساساتی شیرین داره و احساست "اوی" هم به مرور و در طول داستان نسبت به "وی" رشد می کنه و بارور می شه. تلخ اینجاست که "وی" می دونه هیچ وقت نخواهد تونست که اونها رو ابراز کنه( به خاطر وضعیت جسمانی که داره)، حتی وقتی که "اوی" نمیتونه احساستشو رو ابراز نکنه. 

- آخرین قطعه دامینو: "وی" آخرین قطعه دامینوی V (یا پیروزی!) رو یعد از تکمیل بر می داره و در صحنه ای که "اوی" می خواد قطار حامل جسد "وی" و مواد منفجره رو راه بندازه، اون قطعه در قطار و با جسد "وی" به سمت مقصد (انفجار نهایی) میره. به عبارتی شاید این انفجار آخرین قدمی باشه که باید برداشته می شد تا به پیروزی رسید. 

- همه هستند!: در صحنه انتهایی که همه مردم ماسک های وی رو از چهرههاشون بر می دارند، چهره هایی مشاهده می شن که ظاهرا در طول داستان باید مرده باشند مثل دخترکی با عینک ته استکانی و یا "گوردن". به این ترتیب همه این افراد (بگو همه قطعه های دامینو) که در پیروزی (همون V در دامینو) نقش داشتند به این صورت در پیروزی سهیمند!

فیلم زیبایی بود!


* Bittersweet

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

زندگی های دیگران

به اتفاق جمعی از دوستان دیشب فیلم زندگی های دیگران (2006) رو دیدیم و در اینکه فیلم زیبایی بود شکی نیست - فهمیدنش کار سختی نیست اگر نگاهی به لیست بلند جوایزی که نصیب خودش کرده بندازیم! چند نکته ای که دوست داشتم راجع به این فیلم یادداشت کنم رو اینجا می نویسم:

- سادگی در ساخت فیلم:  به ویژه اگه به این توجه بشه که فیلم در سال 2006 ساخته شده ولی تا قبل از دونستن این موضوع تصورم بر این بود که در اواخر دهه 90 یا اوایل 2000 ساخته شده (رنگ های کم روح و کیفیت تصاویر). گرچه در ابتدای فیلم ممکنه یکی مثل من که اصلا خبر نداره داره چه فیلمی نگاه می کنه چندان راغب به دیدن ادامه نباشه.

- معرفی شخصیت ها در ابتدای داستان: تمامی شخصیت های اصلی درگیر در داستان در ابتدا معرفی می شن بدون هیچگونه پیچیدگی خاصی و تماشاچی سریع وارد داستان اصلی می شه. شاید بشه گفت ترکیب این مورد با سادگی ساخت تماشاچی رو درگیر داستان می کنه و پای فیلم نگه می داره. 

- جدال بین منطق و احساس: این مورد قوی ترین عامل علاقه من به این فیلم و داستانش شد. قبلا هم در فیلم های سرباز (1998) و تعادل (2002) از دیدن این جدال لذت برده بودم و داستان اون فیلم ها رو دوست داشتم ولی این موضوع در این فیلم ملموس تر بود. شاید به دلیل اینکه در دو فیلم دیگه عوامل فانتزی - به خاطر طبیعت علمی-تخیلی فیلم ها - نمی گذاشتند من بتونم خودم رو در متن داستان تصور کنم! دلیل دیگه هم می تونه واقعیت های تاریخی فیلم و برخی تشابهات با واقعیتهای حال حاضر و ایجاد نوعی امید در اینکه انسان های "خوب" (طبق تعریف فیلم) می تونن همه جا باشند!!

یک نکته دیگه هم اینکه اکثر صحنه های مرتبط با محل کار شخصیت وایزلر (Weisler) ساده با رنگ های سرد و بی روح هستند. 
در حالی که دریمن (Dreyman) و دوست دخترش، کریستا (Christa) در صحنه هایی با رنگ های نسبتا متنوع تری دیده می شن. گرچه حتی اون رنگ ها هم خیلی سرد و کم روح به نظر می رسن تا جو حاکم بر جامعه رو نشون بده یا شاید بیننده حس کنه که هنوز در همون زمان هست (همون سادگی و کیفیت ساخت فیلم). ماشین ها خیلی کوچیک هستند، حتی به اصطلاح "لیموزین" آقای وزیر همف (Hempf)! در حالی که در انتهای فیلم و بعد از فروپاشی دیوار برلین، در صحنه ای که دریمن از ماشینی پیاده میشه تا به سمت وایزلر (که پستچی شده) بره، ماشین ها بزرگتر و رنگها گرم تر به نظر می رسند. وایزلر شخصیتی است که در ابتدای فیلم به نظر انسان بی احساس و خشکی میاد. این رو میشه در صحنه ای درکلاس درس دید هنگامی که یکی از دانشجوها روش پرسش اون از متهم رو غیر انسانی می دونه و با واکنش خشک وایزلر مواجه می شه. از طرفی به نظر می رسه انسان بسیار "دانا"یی در کارش هست (شاید به همین دلیل اسمش "وایز"لر انتخاب شده، کلمه wise در انگلیسی معادل کلمه weise در آلمانی هست ولی نتونستم معنی خاصی برای Weisler پیدا کنم!) اینقدر غرق کار و بدور از احساس هست که حتی در سالن تئاتر به جای تماشای نمایش مشغول پاییدن دریمن میشه. ولی وقتی که به مرور با زندگی دریمن از نزدیک تماس پیدا می کنه با احساس وجنبه های دیگه ای از زندگی آشنا می شه. خنده دارترین تجربه احساسیش بعد از برخورد با معاشقه دریمن و کریستا در طول استراق سمع، دعوت از یک روسبی به خونش هست که در آخر ازش می خواد که بیشتر بمونه و اون هم در جواب میگه نفر بعدی منتظره و دفعه بعد برای بیشتر موندن دستمزد بیشتری خواهد گرفت! اینجاست که یک نمای بسته از وایزلر این رو القا می کنه که ظاهرا اون به چیزی پی برده، احتمالا "معنی" رابطه بین دریمن و کریستا و اینکه نکته اصلی در خود معاشقه نیست، بلکه در احساساتیست که منجر به معاشقه می شه. برای همین هم سعی می کنه کریستا رو راضی کنه که پنجشنبه ها پیش وزیر نره تا رابطه اش با دریمن از بین نره. رابطه ای که وایزلر خودش رو ناتوان از داشتنش می بینه و انگار حفظ اون و زندگی دریمن براش به ارزش تبدیل شده. 

در آخرین صحنه فیلم وقتی وایزلر رمانی که دریمن برای قدردانی از او نوشته رو از کتابفروشی می خره، در جوابی دو پهلو به فروشنده که می پرسه "آیا این هدیه است؟" تا کتاب رو کادوپیچی کنه، می گه "نه، این برای منه"!*

خلاصه اینکه فیلم زیبایی بود، دیدنش خالی از لطف نخواهد بود.





* اینها همه نظرات و برداشت های شخصی منه و من متخصص یا منتقد سینما نیستم! 

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

اولین شوالیه!!

اسم فیلمی هست، نه چندان معروف که دیروز از تلویزیون پخش می شد و من بر حسب اتفاق دیدمش. داستان فیلم چندان خاص نیست و تنها چیزی که برای من جالب (و شاید دلپذیر!) بود این بود که شهر و جامعه آرمانی نویسنده خیلی بیش از حد زیباست که حتی پادشاه اون سرزمین خیانت رو هم با محبت و بخشش جواب می ده! این میشه که بعد از فیلم به آدم احساس خیلی خوب بودن دست میده!!

از طرفی محیط فیلم و صحنه ها و حتی اسم شهرها من رو یاد سری فیلم های ارباب حلقه ها میندازه!

تریلر (Trailer) فیلم رو از اینجا می شه دید، البته باید اضافه کنم این تریلر نسبت به داستان و روند اصلی فیلم خیلی گمراه کننده هست!!

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

The Fountain

دیشب به اتفاق دوستان فیلم The Fountain را دیدیم، فیلم جالبی بود. به نظر می رسد بیشتر از اینکه صرفا یک فیلم باشد یک متن ادبی با روحیه ای لطیف بود، گرچه اکثر دوستان از اینکه نفهمیدند چی به چیه ناراضی می نمودند ولی من از دیدن فیلم لذت بردم!


این هم "تریلر" فیلم:

۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

Body of lies

I have seen the movie last night in RPI DCC, really fascinating, with shining play of Golshifteh. Congradulations to her.
See her interview on red carpet in New York.

۱۳۸۵ فروردین ۲۴, پنجشنبه

Indecent Proposal


That’s the movie where a couple (Demi Moore & Woody Harrelson) go to Vegas and meet a billionaire businessman (Robert Redford) who offers the woman one million dollars to spend a night with him. The couple, who desperately want to build their dream house take the deal, and the night in question rips apart the very fabric of the relationship after the husband finds out that his wife slept with Mr. Moneybags. So very sad and depressing.

I think that the story is really important, we always show ourselves & others that we respect the rules but in action its unpredictable that what we would do!!! The story make us think more & maybe test ourselves to see if we were at leat honest to ourselves or not, although I dont think so!!!!!!!!!!Image

(Indecent Proposal, 1993, Paramount Pictures)

۱۳۸۴ بهمن ۲۱, جمعه

Equilibrium...


The name is for a 2002 made, 107-minute  film in which you would see Christian Bale  (the first role inthe film "Batman Begins") !

I love the film because although this is a sci-fic one, it talks about the equilibrium between sensation & rationality & teach you to how to use them simultanously.

I strongly suggest anyone to watch it for at least 1 time.Of course I'm sure that you will go on watching it again after the first watch!!!!!!!!!Image

۱۳۸۴ دی ۱۵, پنجشنبه

Final Fantasy...


Power of imagination, and of course power of simulating bodies in 3D studios & making a film like this fascinates me highly. I love it so much, the story is also excitng for such film.The story really impressed me,& of course mixture of reality with fiction! Faces are so innocent that loving them is inevitable!

I love "Final Fantasy"!

(The full name for your search is "Final Fantasy.The Spirits Within")