‏نمایش پست‌ها با برچسب هذیان های شبانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هذیان های شبانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ خرداد ۸, چهارشنبه

رفت ولی اینجاست...

رسوندمش و رفت، تو راه برگشتن همش به حرفامون فکر می کردم...
به نگاهش...
به اینکه هیچوقت عقل و دل اینقدر با هم در توافق نبودن...
به راه پیش رو که سخته ولی ما امیدوار... 
به سختی های کوچیکی که گذروندیم با هم و بازم میگذرونیم «با هم»...
به بوی عطرش که هنوز پیچیده توی ژاکت...
به حیرت انگیزی زندگی...

۱۳۹۸ خرداد ۶, دوشنبه

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

تکرار میشه...

و چه زیبا همه وقایع تکرار می شن، با این تفاوت که جای تو و او عوض شده...

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه

حلقه

امید، عشق، لذت دیدن، لمس، گرمی نفس، بو، عطر، ترس، بی خبری، خداحافظی، بدون خداحافظی، یاس، نفرت، امید

۱۳۹۲ فروردین ۸, پنجشنبه

سرباز به ته خط رسیده!

یه سرباز وقتی می رسه به ته خط، تازه تبدیل به وزیر میشه...

۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه

هذیان های شبانه: بعد چهارم

بعد چهارم آدما، بر خلاف سایر ابعادشون، بسته به شخص می تونه خیلی متفاوت باشه و قابل درک نیست...

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

هذیان های شبانه: امشب فلزی

امشب دلم هوای یه حس رو کرده، یه حس غریب قدیمی، دارم سعی می کنم با نوشتن ارضاش کنم، ولی نمیشه، مثل آب دادن به یه گرسنه می مونه. امشب باز دلم هوای ستاره کرده، هوای لمس نفس خنک آسمون، بوی عطر گل، یه حس قشنگ... ولی نیست، گل ها همه فلزی اند، آسمون پلاستیکی، عطرها بو ندارن، ستاره ها اکلیلی اند، نوشتن... اونم بدون خودکار و کاغذه! 


هذیان های شبانه: کاروانسرای ذهنم

وقتی به چشماش نگاه می کنم،
از خودم بیزار می شم،
که چطور نتونستم،
وقتی که برای فرار از خودم به خودم پناه می برم،
از ترس با خود بودنم وحشت همه وجودمو می گیره.
گاهی... 
گاهی از گذر ذهن می گذره، 
و همون گذر گاه و بیگاه هم منو از خود بیخود می کنه،
کاش...
نوشتن شهامت می خواد...

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

هذیان های شبانه: در حسرت لمسش!

بعضی وقتا یه دونه برف میشینه روی دستکش بافتنیت... نگاش می کنی، از نزدیک، خیلی خیلی نزدیک... خیلی قشنگه، دوست داری لمسش کنی... ولی حیف که گرمای دستای یخزده ات آبش میکنه... و اینجوریه که همیشه، از ترس آب شدنش، تو حسرت لمسش می مونی!

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

هذیان های شبانه: آینه

موجود جالبیه، تا وقتی ازش دوری کنجکاوی ببینی چی بهت نشون میده،
نزدیک و نزدیکتر که می شی، بهتر و بهتر می بینی،
ولی وقتی خیلی نزدیک می شی دیگه چیزی نمی بینی، فقط لمسش می کنی، خنکی زیر پوستشو حس می کنی...

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

هذیان های شبانه: حسرت

حسرت می خورم، 
نه از اینکه با من نیستی،
از اینکه همیشه پیش بینی هایم را باور نکردی، ولی اتفاق افتادند،
از اینکه وقتی به تو گفتم با من بیا، گفتی طاقت دوری ندارم،
گفتم نمیمانی! 
اندک مدتی گذشت، نماندی، آمدی، و دوری را برگزیدی،
از اینکه وقتی به تو گفتم بمان، سکوت کردی، رفتی، 
و مطمئنم که روزی دوباره پشیمانیت پشیمانم خواهد کرد،
که چرا اصرار نکردم...

۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه

هذیان های شبانه: و ققنوس پیر است دگر...

و ققنوس پیر و پیرتر 
هیزم بباید جمع کردن
آتشی برپا نمودن
پا در آن آتش نهادن
سیاوشسان گذر کردن
و بار دگر جوان شدن
ققنوس پیر است دگر
پیر و پیرتر
آتش گرم است اکنون
سوزنده و سوزاننده
خاکسترش فردا
بستر ققنوس تازه،
از آن برخاسته
با چشمانی آکنده
از امید و آرزو
جهان دیده به او دوخته
امید با او آمیخته
ققنوس پیر است دگر
هیزم آرید
آتش افروزید
که زمان یار ماست
همدم و غمخوار ماست...



۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

هذیان های شبانه: تولدش مبارک!*

پر از دردم، امروز باز رفتم و خوندمش... و خوندمش... و خوندمش... خستگیش هنوز توی تنمه و احساس تنها بودنش هنوز توی وجودم... حس می کنم هنوز از دردش نفسم بالا نمیاد و هیچوقت نتونستم فریادش بکشم... دیگه داره یک سالش میشه و باید براش تولد بگیرم... با یه شمع مشکی... نه شایدم سه تا... دوتاشون آب شدن، یکیشونو عوض کردم ولی نتونستم روشنش کنم... خیلی خسته بودم برای کبریت زدن... ولی همون یه دونه هم کافیه برای اینکه بسوزونه... توی این مدت انگشت شمار بود دفعاتی که واقعا خندیدم و بیشمار بود دفعاتی که ماسک لبخند رو پوشیدم... ولی ماسکش خیلی تنگ بود، اینقدر که نفس نمیشد کشید... 



* این قطعا از اون هذیون هاییه که میدونم سال ها بعد که می خونمش با خودم چی فکر می کنم... این که آیا واقعا ارزششو داشت؟ الان حوصله جواب دادن رو ندارم، همون سالها بعد جوابو پیدا می کنم!

۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

هذیان های شبانه: حباب آسمون!

نمی دونم چرا دوست دارم به حباب آسمون دست بکشم، اگه چشمامو ببندم حتی ستاره ها رو می تونم زیر انگشتام حس کنم، حباب آسمون یه خنکی خوبی داره امشب!

۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

هذیان های شبانه: آنچه که باید باشد، آنچه که هست!

حقایق تلخند و تحملشان تلختر! این رسم زندگیست... گر نخندی به دنیا، دنیا به تو می خندد! نکته اینجاست که فاصله آنچه که باید باشد و آنچه که هست بسیار است... وتلخی چیزی نیست جز درک این موضوع! ولی هنوز سوال اینجاست که آیا آنچه که هست همانی نیست که باید باشد؟ چه کسی از آنچه که باید باشد تعریف درستی ارائه داده؟ واقعیت این است که آنچه که باید باشد نتیجه چیزی نیست جز آنچه که هست! ولی آنچه که ما می خواهیم باشد نتیجه فرضیاتیست که لزوما وجود ندارند! 

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

هذیان های شبانه: ستاره من

شب است و در این اندیشه ام که فرق من و اون ستاره چیه؟ همونی که اون گوشه آسمون تک و تنها به من زل زده و من هم متقابلا به اون! هر دومون تنهای تنهاییم ولی داریم بین یه عالمه ستاره دیگه سوسو می زنیم! گرچه همه ستاره ها یه جورایی تنهان ولی ستاره من خیلی مظلومانه تنهاست، تمام تلاششو می کنه که نور بده و بقیه رو گرم کنه، ولی به اون روزی* فکر می کنه که دیگه هلیومی** براش نمونده باشه که بتونه بتابه و گرما ببخشه. و من هنوز در عجبم که اون روز کی به ستاره گرما میده؟ چرا هیچ ستاره ای سیاره نمیشه و ترجیح میده به آرومی بمیره؟ به نظر من ستاره ها خیلی مغرورن!


*روز نوری (مثل سال نوری!) با روز زمینی فرق داره!
** من حدس می زنم ستاره من با هلیوم خودش گرم می کنه، ولی ممکنه هیدروژن یا هر چیز دیگه ای هم باشه، تفاوتی در اصل قضیه ایجاد نمی کنه! 

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

هذیان های شبانه: تلخ و سخت

چای بدون قند،
 تکیلای بدون لیمو،
 و زندگی منطقی بدون احساس،
هر 3 تاشون توی یک مورد شبیه اند! اولش هم تلخ اند و هم سخت، ولی به مرور بهشون عادت می کنی.
البته بعد از یه مدت یکی از تفریحاتت هم میشه شکشتن عادت!

۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

هذیان های شبانه: برگ گل یا درخت تنومند؟!

وقتی صحبت از برگ گل و تنومندی درخت می شه... همیشه این سوال مثل یه pop-up message میاد تو ذهنم که کدومشون توی طوفان سهمگین لحظه ها بیشتر دوام میارن! اونی که محکم سرجاش وایساده یا اونی که مقابل هر بادی سرخم می کنه؟
گرچه جواب معلومه ولی هنوز هم همه، حتی همون برگ ها هم برای "تنومندی" درخت احترام قائلند! 

جالب تر اینجاست که اگه همون برگها رو تو آتیش بریزی کلی دود و داد و قال راه می اندازند و آخرش هم ده دقیقه هم گرمت نمی کنند، ولی کنده (تو بگو مرده یا جنازه!) همون درخت تنومندی که مقابل طوفان وایساد، تا صبح گرم گرمت می کنه!