۱۳۹۱ اسفند ۱۰, پنجشنبه

امشب شب سهراب است!

پیش میاد دیگه... امشب اومدم یه گزارش بنویسم، و از کم خوابی به سرم زد و دلم هوای شعر سهراب کرد. گشتم و "زندگی یعنی چه؟" رو پیدا کردم. هر چی خواستم کوتاهش کنم دلم نیومد و همشو اینجا گذاشتم، امشب شب سهراب است!


شب آرامی بود
می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می‌گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟
هیچ!!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می‌ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن‌هاست
زندگی، پنجره‌ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی‌ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی‌ها داد
زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست
من دلم می‌خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

- سهراب سپهری

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

قصه های من و اون: قند

...
- عشق و نفرت از یه جنس هستن، فقط از دو جنبه مختلف بهشون نگاه میشه!

 ربع ساعت بعد:

- گوزن تو یلواستون* زیاده...
: گوزن! اسم قشنگیه!! می دونی چیه؟ یکی از سخت ترین کارها پبدا کردن اسم واسه شرکته، همه اسمها رو قبلا گرفتن!
- نه بابا، اتفاقا واسه یه خارجی خیلی راحته تو این مملکت... مثلا ... [بعد از یه کمی فکر!] قند!!
: خیلی اسم خوبیه، چون ایرانیا "قند" می خونندش و اینجاییا "گند"!! خیلی برند خوبیه!!
- آره دقیقا مثل "عشق و نفرت" می مونه!! 

* Yellow Stone: یه پارک وحش توی ایالتهای مونتانا، وایومینگ، و آیداهو!

۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه

هذیان های شبانه: بعد چهارم

بعد چهارم آدما، بر خلاف سایر ابعادشون، بسته به شخص می تونه خیلی متفاوت باشه و قابل درک نیست...

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه

سوختم!

چه خوش گفت شاعر که:

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست
خام بدم، پخته شدم، سوختم 

بوی سوختگی بدجوری به مشام می رسه! 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

ایده های کرگدنی!

خیلی وقته که دارم به یه سری ایده فکر می کنم، عملا دارم سعی می کنم که یه سری چالش جدید رو توی زندگی هم به وجود بیارم و هم حل کنم. دیروز یه ایده جدید رو (در راستایی متفاوت از ایده های قبلی!) دوستی بهم پیشنهاد کرد. خیلی جالب بود و عملی(!) و نسبتا ساده، پروژه ای حداقل 5 ساله، با ریسک پایین و امکان موفقیت بالا با پشتوانه صنعتی، نکته ای که هنوز از اون در عجبم اینه که چطور چنین ایده ساده ای رو کسی دنبال نکرده و چطور زودتر به ذهن خودم نرسیده بود. و اینکه چطور میشه متفاوتش کرد و گسترشش داد.

چندتا نکته توی این اتفاق برام جالب بود:

1 - شبکه ارتباطی: در ارتباط نزدیک بودن با صنعت و اطلاع از نیازهایی که وجود داره خیلی می تونه به "خلاقیت جهت دار" و در نهایت "موفقیت" یک ایده صنعتی* کمک کنه. به عبارت دیگه، دنیای آکادمیک گاهی می تونه خیلی دورتر از نیازهای واقعی و کنونی که الان صنعت داره بره. به خصوص که اون چیزی که به عنوان "دانش" شناخته میشه، کمابیش دنباله رو موضوعاتی از پیش تعیین شده است.** که این هم البته به دلبل محدودیت منابع و تغییر استانداردهای آکادمیک در 30 سال گذشته ست. شاید بشه گفت که دنیای آکادمیک ماشینی تر شده.*** از طرفی گاهی هم در محیط آکادمیک چنان درگیر جزییات می شی که خیلی نیازهای بدیهی رو یا نمیبینی، یا ارزشی برای گسترشش نمی بینی.****

2 - استمرار: برای رسیدن به ایده های بزرگ قطعا بایستی از قدم های کوچیک شروع کرد. البته همیشه باید گوشه چشمی هم به تصویر کلان***** راهی که طی می شه داشت. اینکه در زمان صحیح قدم بعدی رو برداشت، نه زودتر که عملا قدم قبلی رو هم خراب می کنه و کار رو به انجام نمی رسه، و نه دیرتر که عملا چنان در قدم قبلی غرق شدی که دیگه انرژی لازم برای برداشتن قدم بعدی خیلی زیاد می شه. توی این موضوع عمل کردن در غالب یه تیم خیلی خیلی موثره. 

3 - ریسک پذیری: خیلی از وقتها اگه بخوای دنبال چنین راهی بری، بایستی ریسک رو بپذیری، تیم (هم کاری و هم شخصی) درستی رو انتخاب کنی، و تلاش کنی!. بسیار تجربه جالبیه، و حتی اگه در کوتاه مدت "موفق" هم نشه، در درازمدت تجربه ای که به دست آوردی تو رو به سمت اهداف بزرگتری هدایت می کنه. ولی قطعا به پوست کرگدن نیاز داری****** و استقامت لاک پشت و یه مقداری هم امید!!

پس نوشت 1:
"موفقیت" رو شاید بشه یه مفهوم نسبی دونست. اینکه چه چیزی رو "موفقیت" بدونی بستگی به معیارها و اهدافی داره که می خوای بهشون برسی. به عنوان مثال گاهی اوقات افرادی رو ما "موفق" می دونیم، که خودشون چنین نظری ندارند! چون معیار موفقیت متفاوتی از اونچه ما تو ذهنمون داریم، دارن!

پس نوشت 2:
تمام اینها از دید یک دانشجوی رشته مهندسیه! قطعا در زمینه های مختلف، دیدگاه ها درباره دنیای آکادمیک و تاثیرش بر بهبود کیفیت زندگی روزمره متفاوته.

پاورقی:
* "Technological Entrepreneurship" در مقایسه با "Entrepreneurship" که این روزها بحثش خیلی داغه.
** که البته این به خودی خودش بد نیست و منجر به ایده های جدید در درازمدت میشه.
*** Academia is industrialized! (نگفتم "صنعتی تر" که ابهام در مفهوم پیش نیاد!)
**** شاید به همین دلیله که بعضی وقتا over-qualified میشی.
***** Big picture
****** قابل توجه حامیان حیات وحش: این جمله صرفا سمبلیک بود!